تو چه میدانی ؟!
تو چه میدانی ؟! این دل که پشت پیراهنی از گل سرخ پنهان است ، چقـــدر دلتنگ توست
***
تو چه میدانی ؟! این چشمها چقدر عطر نفسهایت را دنبال میکند
آه ه ه ه خدا چقدر مهربان است
غروب که میشود فانوس ماه را روشن کن
***
تو نمیدانی که روزگار چقدر کوتاه است
و چراغهای خوشبختیه ما دیری نمی پاید
تو چه میدانی ؟!
***
آه ه ه
به چشمهای من نگاه کن ، رد باران بهار را در آن میبینی ؟
نه ، رد برگی زرد در پائیز
***
با کدام خاطره زندگی میکنی ؟
هر روز صبح به کدام گلدان آب میدهی ؟
از کدام خیابان می گذری؟
حال خودت را از کدام آیینه می پرسی ؟
جامه رستگاریت را در کدام چشمه می شویی ؟
به چشمهای من نگاه کن
***
ای کاش ای کاش ، به خوابم بیایی ، ای کاش صدایم کنی
باور کن !!!
باور کن ، چشمهای تو را دوست دارم
"از زنده یاد مهران دوستی "
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:20 توسط مریم|
برچسب:
نویسنده: یاسین پاکدل