باز در خاطر من زنده شده.....یاد آنروز که آنجا بودیم توی آن کوچه ی بن بست قشنگ.....همه همسایه ی گلها بودیم روی قالیچه ی بی بی همگی.....عصرها پای سماور بودیم مثل گنجشک و کبوترها در.....سایه ی کاج و صنوبر بودیم بی بی آهسته دو بیتی میخواند.....آسمان دلش آبی میشد عطر یاس لب دیوار پر از..... غم پنهانی بی بی میشد خنده ی شاد بی بی گاهی .....در فضای دل ما میپیچید از سره شانه ی دیوار حیاط.....یاس همسایه به ما میخندید حیف رفتیم از آنجا و فقط.....در دلم خاطره هایش باقیست توی این کوچه در این خانه ی تنگ.....خبر از کاج و صنوبرها نیست من در اینجایم و در جای دگر.....دل من ساکت و تنها مانده توی آن کوچه ی بن بست در آن خانه ی گااهگلی جا مانده