این زخمهای کاری رو که میبینم، این اشکهای جاری رو که میبینم ساعت دیواری رو که میبینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
صورت نازماه رو که میبینم، این روزای سیاه رو که میبینم، توعکس تو نگاه رو که میبینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
گریه ی آسمون رو که می بینم، روزای مهربون رو که می بینم، هرجای شهرمون رو که میبینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
عمق عجیب درد رو که می بینم، ساز یه دوره گرد رو که میبینم، شکستن قلبمو که می بینم،تازه یادم میفته که تو رفتی
شکوفه بهار رو که می بینم تلخی روزگار رو که می بینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
مسافر قطار رو که می بینم، ازتو یه یادگار رو که میبینم،شبای بی تو تار رو که می بینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
صدا که نه، سکوتو که می بینم، کنج اتاق عکسای روبروت رو که می بینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
اینهمه تنهایی رو که می بینم،شکوفه های سیب رو که می بینم ادمای غریب رو که میبینم، دلتنگی عجیب رو که می بینم تازه یادم میفته که تو رفتی
درختای تنها رو که می بینم، قطره های بارون رو که می بینم ابرای سرگردون رو که می بینم، تازه یادم میفته که تو رفتی
من ، تلخی سرد غم رو که می بینم وایسادن قلبم رو که می بینم تازه یادم میفته که تو رفتی
رفتی کجا با اون همه خاطره، گفتی محاله منو یادت بره
روحت شاد
برچسب:
نویسنده: یاسین پاکدل