خرید بک لینک
این زخمهای کاری رو که میبینم، این اشکهای جاری رو که میبینم ساعت دیواری رو که میبینم، تازه یادم میفته که تو رفتیصورت نازماه رو که میبینم، این روزای سیاه رو که میبینم، توعکس تو نگاه رو که میبینم، تازه یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:04

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:19

روزهای رفته زندگی را ورق میزنمچه خاطراتی که زنده نمیشوندچه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشودچه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشتچه فکرها که ارامم کردچه فکرها که روحم را ذره ذره فرسودچه لبخندهاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:19

با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی شعر از فروغ فرخ زادآلبوم پری خوان نگاه کن که غم درون دیده امچگونه قطره قطره آب می شودچگونه سایهء سیاه سرکشماسیر دست آفتاب و می شودنگاه کنتمام هستیم خراب می شودشراره ای مراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:17

هنوز روزای بارونی به یادت ابر میچینم با رویای و تو درگیرم چشات و خواب میبینم هنوز این لحظهی بیتو به بدحالی گرفتارم نمیبینی که از عکست چشامو بر نمیدارم؟ نمیفهمم چرا از من داری رویاتو میدزدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:17

عزیز من!
زندگی بدون روزهای بد نمیشود...
بدون روزهای اشك و درد و خشم و غم.
اما روزهای بد همچون برگهای پاییزی باور كن كه شتابان فرو میریزند و در زیر پاهای تو ، اگر بخواهی، استخوان میشكنند و درخت مقاوم و استوار بر جای میماند.

عزیز من!
برگهای پاییزی بی شك در تداوم بخشیدن به معنای درخت و مفهوم بخشیدم به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...

از نادر ابراهیمی و

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:17

باز در خاطر من زنده شده.....یاد آنروز که آنجا بودیمتوی آن کوچه ی بن بست قشنگ.....همه همسایه ی گلها بودیمروی قالیچه ی بی بی همگی.....عصرها پای سماور بودیممثل گنجشک و کبوترها در.....سایه ی کاج و صنوبر بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:17

لحظه های زندگی
مثل چشمه مثل رود
گاه می جوشد ز سنگ
گاه می خواند سرود

سر به ساحل می زند
موج شط زندگی
لحظه ها چون نقطه ها
روی خط زندگی

می رود هر دم به پیش
کاروان لحظه ها
مقصد این کاروان
جاده ای بی انتها

لحظه های زندگی
چون قطاری در عبور
ایستگاه این قطار
بین تاریکی و نور

گاه در راهی سیاه
گاه روی خط نور
گاه نزدیک خدا
گاه از او دورِ دور

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 18:17

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاریشوق پرواز مجازی ، بالهای استعاریلحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردنخاطرات بایگانی،زندگی های اداریآفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاریبا نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بستهخسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاریصندلی های خمیده،میزهای صف کشیدهخنده های لب پریده ، گریه های اختیاریعصر جدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 15:06

 با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »  چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم  زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما  کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد... پرسش آدم این است:  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 15:06

 وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفریدوقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشیدوقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلیچیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلییک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بودآن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کردآدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 فروردين 1397 ساعت: 15:06

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: جمعه 26 آبان 1396 ساعت: 19:56

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم. اگر قلبم را کوک نکنم، نبضم می ایستد. اگر میله قفس بودم، روز به روز لاغرتر می شدم تا پرنده بتواند به افق دور پرواز کند. اگر بهار بودم، تیر چراغ برق را هم از نعمت روئیدن محروم نمی کردم. اگادامه مطلب

برچسب: کاریکلماتور, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 19:40

فروغ فرخزاد:می توان عاشق بود ،به همین سادگی ...من خودم ،چند سالی ست که عاشق هستمعاشق برگ درخت عاشق بوی طربناک چمنعاشق رقص شقایق در باد عاشق گندم شاد ...آری میتوان عاشق بود مردم شهر ولی میگویند ، عشق یعنی رخ زیبای نگار !عشق یعنی خلوتی با یک یار !یا بقول خواجه ،عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار !من نمیدانم چیست اینکه این مردم گویند ..من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم ...عشق را اما من ،با تمام دل خود میفهممادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:48

Download music: Only Time ?Who can say where the road goes چه کسی میتواند بگوید جاده به کجا میرود؟ ?Where the day flows گردش روزها به کجا میرسد؟ Only time فقط زمان And who can say if your love grows ?As your heart chose و چه کسی میتواند بگوید که بعد از عاشق شدن ، آیا عشقتان عمیق تر خواهد شد ؟ Only time فقط زمان ?Who can say why your heart sighs ?As your love flies چه کسی میتواند بگوید، چرا زمانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:48

صفحه بندی